زين العابدين شيروانى
648
بستان السياحه ( فارسي )
مردى غريب و يارىكننده باشد كلو دخلوخرج مردم بود كليجه مال حلال و روزى فراخ و نعمت و عيش خوش باشد كليد كشادن كارها و فراغ از غم و شفا از بيمارى و يافتن مراد و قوّت دين و كذاردن حاجت و اجابت دعا و علم باشد كليسا اكر خداوند خواب پارسا بود نيك و الّا بد باشد كليم مردى رئيس و مهتر و پارسا و زن توانكر و زن را شوهر و كنيزك و غلام و خير و منفعت باشد كمان سفر و فرزند و برادر و زن و قوّت و كردارهاى نيكو و مردم درست و مروّت بود كمان پنبه مرد منافق باشد كمان آسمان اكر زرد بود بيمارى باشد و اكر سرخ بيند جنك و خصومت و اكر سبز باشد دليل بر فراخى سال و نعمت كند كمر منفعت از طرف پدر و فرزند و بزركى و پناه و عمر دراز و انصاف يافتن از خصم باشد كم شدن نيكو نباشد كمند انداختن يارى خواستن بود كُنار ميوهء سدر است مال بىزحمت بود كناه كردن كناه مصيبت بود كنج اكر بيند كه كنج يافت بيمارى يافت كنده پير دنيا بود اكر بيند كه بوى چيز داد مال يابد گنگى اكر بيند كه كنك شد محتاج و بدحال شود و نقصان عيش و مصيبت از طرف خويشان و نقصان و تباهى دين شود كندر ميانه بود از طرف خويشان و نقصان و تباهى دين بود كندم ديدن و خوردن آن معزول شدن از ولايت و نصرت و غريبى و خواسته حلال برنج باشد كنه عيال و خدم و مال و خواسته باشد كنيزك خير و نيكى و مال نيكو بود كهربا بيمارى باشد كور زندان و تنكى و اندوه و بلا باشد كوز كردكان است مالى بود كه برنج حاصل آيد و اكر تلخ باشد مال حرام بود و اكر بيند كه كردكان دارد خصومت كند كوز هندى نارجيل است ديدن و خوردن او مالى بود كه از منجّمان و فالكيران به سختى حاصل آيد كوز بوّا دانستن علم مخصوص حكمت باشد كورستان صحبت نادان و زندان باشد كوزه زن و خادم و كنيزك و قوام دين و صلاح دين و عمر دراز و نعمت و بركت و ميراث از طرف زنان باشد كوساله اكر نر بود اوّل او را پسرى شود و اكر ماده باشد دخترى باشد اكر بيند بر كوساله سوار شده با پادشاه عجم پيوند كند و ازو بزركى يابد و ساير احكام او را از لون او تعبير كنند كوسفند غنيمت و خير و بزركى و زنى بزركوار و مال و نعمت و جاه و حكومت باشد و اكر بيند كه كوسفند مىچراند به قدر آن مردم را بزرك شود كوشتها دانيال ع كويد هرچند پخته باشد خوبتر بود و مال و نعمت باشد و كوشت خام غم و اندوه و بيمارى و غيبت كردن باشد و كوشت هر حيوانى كه در خواب بيند از آن تاويل كنند كوش اكر از اهل دين بود زن و دختر و دوست و رفيق و پسر و غلام و مال و خواسته و دشمنان و خوف باشد كوشواره حضرت صادق ع فرموده كه فزونى آرايش و جمال و آموختن علم قرآن و بزركى و جاه و اندوه كه از سبب طلاق زن بود كوشك مال و نعمت و ولايت و مرتبت و رياست و بزركوارى و پادشاهى و خرّمى به قدر آن شكوهى كه در آن كوشك باشد كوكرد نيكو نباشد كورك اندوه باشد و خوردن كوشت او خير بسيار و بزركى عظيم باشد كوه حضرت صادق ع فرمايد كه كندن كوه پادشاهى و شجاعت و ظفر بر دشمن و بلندى مرتبه و رئيس و بزرك و ديدن كوه و بالاى آن رفتن نيكو باشد كوهر مال مذكور و علم مشهور و فرزند و فرّ و چيزى كه او را بها باشد و زن با جمال و مستور و كلام درست و خير و بركت و نيكوكارى كردن بود و چون كوهر ناسفته بيند دختران باكره باشد كوچه اكر فراخ باشد خير و منفعت يابد و اكر تنك بود اندوه باشد كوى اكر بيند كه پادشاه كوى بازى مىكرد بر دشمن ظفر يابد كوى زدن مطلق خوب است كياه ديدن و خوردن آن دين و مال حلال و فرزند و ولايت و منفعت و نيكوئى بود كيسه اكر تهى بود تن مردم و راز نهان و محتاج شدن باشد و اكر چيزى دارد روزى و معيشت باشد كيسو مال و عزّت و قدر و منزلت بود و مرتبت و ولايت و فرزند و نسل و پيوستن و دوستى كرفتن با اهل بيت رسول ص باشد كيك دشمن ضعيف باشد حرف اللّام لبّاده پوشيدن هر لونى كه پوشد از آن تأويل كنند لبّاده ديبا مردان را بد و زنان را نيك باشد و لبّاده پشمين و كرباسى مردان را زيادتى مال و دين و خير و بركت و صلاح كارها و زنان را افزونى دين و دختر و خير و منفعت باشد لباس دين پاك و توانكرى و عزّ و جاه و منفعت